« مهدویّت: تاملی‌معرفت‌شناختی(2) | صفحه‌ی اصلی | به سوی فلسفه‌ی حقوق اثباتی در اسلام (؟) »

گر حکم شود که مست گیرند...

چندی پیش یعنی پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر در ایران، همایشی از سوی اپوزیسیون ایران، در آلمان برگزار شد که در آن دکتر آرامش دوستدار به سخنرانی پرداخت. خلاصه‌ی صحبت او در بخش خبری گویا هم منتشر شد. دکتر دوستدار، روشنفکر ایرانی مقیم آلمان، از ناقدان فرهنگ دینی و روشنفکری دینی به حساب می‌آید. از وی در ابتدای انقلاب کتابی به نام: «تامل فلسفی در باب دین، علم و فلسفه: بینش دینی و دید علمی» در ایران منتشر شده است. وی بعدها کتابی به نام: «درخشش‌های تیره» در نقد فرهنگ دینی نوشت که بارها تجدید چاپ شده است. میان او و دکتر جواد طباطبایی دیگر روشنفکر ایرانی، که او نیز ناقد روشنفکری دینی است، دعوایی هم رخ داد که مربوط به ادعای دوستدار در مورد نظریه‌ی «امتناع تفکر» طباطبایی بود. دوستدار مدعی بود طباطبایی نظریه‌ی خود را از او بی آن که وامداری خود را متذکر شود و قسط آن را بپردازد، دزدانه و بی عوض وام ستانده است. جواب عصبانیت آمیز طباطبایی به این ادعا در مقدمه‌ی کتاب طباطبایی به نام «جدال قدیم و جدید» آمده است. از عصبانیتِ طباطبایی نوشتم این را نیز بیافزایم که ظاهرا دکتردوستدار هم، مردِ فلسفیِ عصبانی‌ای است. آقای ملکیان پاییز سال قبل در مشهد نقل می‌کرد که از طرف طرح نو ظاهرا آقای پایا به دکتر دوستدار زنگ می‌زند که اگر ایشان موافقت کنند یکی از کتاب‌های ایشان در طرح نو تجدید چاپ شود اما دوستدار در جواب، بنای اوقات تلخی و سربالاجوابی می‌گذارد. ظاهرا شبستری هم در سفری به آلمان به دنبال دوستدار می‌گردد و او را می‌یابد و در باره‌ی نقد او به آثارش با وی به گفتگو می‌نشیند.
دکتر دوستدار، در همایش مذکور به نکته‌ای اشاره می‌کند به این مضمون که اسلام با گفتگو از صحنه‌ی عمومی حذف نخواهد شد و باید آن را به زور بیرون کرد، مثل کاری که رضاخان کرد (سویه‌های عصبانیت آمیز این سخن را علاوه بر سویه‌های استبدادی آن توجه کنید). من اکنون با محتوای این سخنِ نسنجیده، باطل و بیگانه با واقعیت تاریخی کاری ندارم. البته از این حرف‌های کلیشه‌ای هم نمی‌زنم و معتقد به آن نیز نیستم که "بطلان این ادعا آن قدر واضح است که جای بحث ندارد". اما اکنون تنها می‌خواهم به نکته‌ی دیگری اشاره کنم و آن این که مشخص است مدلول این سخن، به کجا ختم می‌شود: استبداد ضد دینی. همان موقع در نظرم آمد تا پاسخی بنگارم و سویه‌ها‌ی آشکارِ استبدادی این سخن را نقادی کنم اما با خود گفتم بنشینم و صبر پیش گیرم و ببینم سینه چاکانِ استبداد ستیز، همان‌ها که شاغولِ سحرآمیزِ «استبداد سنجی» در کف دارند و درجه‌ی غلظت اندیشه و عملِ استبدادیِ افراد را درگذشته و حال سنجه می‌کنند، چه واکنشی به این سخن نشان می‌دهند. همان‌ها که اگر از خصم‌شان کوچک‌ترین شائبه‌ی استبدادی در کلام و رفتار، چه اکنون و چه گذشته، سربزند/ سززده باشد، آن‌چنان فریاد «وادموکراسیا» سر می‌دهند که آدمی خام می‌شود که واقعا چه آدم‌های دموکرات و استبداد ستیزی هستند. اما دریغ و صد دریغ که نتیجه، ناامید کننده بود. سنسورهایِ استبداد سنجیِ آن‌ها، جیغی از استبداد پروریِ روشنفکرانه‌یِ کلماتِ دوستدار نکشید. تا آن جا که من به گوشه و کنار سایبر سرک کشیدم، گلویی به اعتراض خراشیده نشد. کسی تعریضی، نقدی، استیضاحی، استعجابی، استبعادی نزد/نکرد و این جا بود که فهمیدم استبدادپروری البته بد است اما نه برای ما بلکه برای خصم ما و به صدق نکته‌ی برخی از پیچشِ مو بینان رسیدم که: این‌ها بروند هم معلوم نیست اوضاع بهتر بشود. و فهمیدم که قرار است پس از رفتن اینان وآمدن آنان، استبداد دینی ختم شود که امر نامطلوبی است و بطلان آن، آن قدر واضح است که جای بحث ندارد اما به لحاظ فلسفی اثبات نشده است که استبداد ضدینی، و اصولا همه‌ی گونه‌های استبداد بد است، بلکه می‌شود صورت‌هایی از آن مشروع و معقول باشد. درست مثل همین جا که دین مانع پیشرفت و پروقرس ابناء ایرانی است، و جز به زور بیرون نمی‌رود پس مشروع و معقول است که گوش‌اش را گرفت، تاباند و از کلاس ایران زمین بیرون‌اش کرد و پرواضح است که این مانعِ بازیگوش هم فقط اندکی اشک می ریزد و بعد دم‌اش را روی کول‌اش می‌گذارد و می‌رود و دیگر پشت سرش را هم نگاه می‌کند و اصلا با این کار کینه‌ی معلم و شاگردهای دیگر را هم به دل نمی‌گیرد و مثل یخ آب می شود و نیست؛ و اصلا این گونه نیست که برود رادیکال شود و برگردد و از معلم و شاگردان و بلکه کل مدرسه گُرده بکشد. آن گاه که چنین شد و این مزاحم گورش را گم کرد، مقدمات پیشرفت ایران زمین وآبادانی آن مهیا می‌شود و خلاصه استبداد فقط از آنِ شیخ احمد جنتی است و مگر می‌شود که آدم کرواتی و فرنگ رفته‌ و درس جدید خوانده‌ای چون دکتر دوستدارِ داستان ما، دیکتاتور باشد و تخم استبداد بپاشد و احیانا هم اگر این گونه باشد معلوم می‌شود آن گونه استبداد موجه و لازم است والا که ایشان نمی‌گفتند. وین عجب بین که چه‌ها از چه کسان می بینم.
بهاء‌الدین خرمشاهی، حافظ پژوه، مترجم و قرآن پژوه ایرانی، چندی پیش در جایی نوشته بود: سال‌ها قبل در منزل دوستی با فرد ناشناسی مواجه شدم. او دست دراز کرد و گفت: آرامش دوستدار هستم و من هم بی درنگ پاسخ دادم: و من هم دوستدار آرامش!

مطالب مرتبط

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/463

نظرها

وبلاگ خودت رابشناس ÷ذیرای دیدگاه شماست

سلام ياسر جان . از لطفت ممنونم. شيريني هم چشم

سلام. حلول ماه پربرکت رمضان بر تمامی مهمانان ضيافت الهی مبارک باد. ضمنا با خاطراتم در سرزمین لاله ها با مطلبی در مورد رمضان در هلند بروز شد.

به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ/// آقای میردامادی سلام//
به وعده ام در مورد آن گزارش گفتگو با آن ملحد خاص عمل کردم سری بزنید.///
گزارش کمی مفصل شد///

به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ// آقای میردامادی! سلام // مطلب خوبی است اجمالاً با آن موافقم.

شکی نیست که صحبت های آرامش دوستدار بوی دیکتاتوری می دهند. این حرفها خیلی بالاتر از صحبتهای یک راننده تاکسی«عصبانی» نبودند. ولی دو نکته مهم وجود دارد
الف: چطوری شد که آرامش دوستدار «همه» شد؟ می دانی که دوستدار وابسته ی شاهنشاهی بوده و درست مثل شجاع الدین شفا از کسانی بوده که از انقلاب ضربه خورده( و هر دویشان هنوز ثناگوی تمدن بزرگ هستند) و احتمالا حرف هایش در مورد چپ ها درست از همین جنس است و اگر بودایی ها هم در انقلاب57 نقش داشتند الان مشغول سخنرانی بر علیه آن ها بود. استناد کردن به او برای حمله به روشنفکری غیردینی مثل این است که همان احمد جنتی را نماینده مذهبی ها کنند.
ب: در مورد داریوش شایگان در کتاب زیر آسمان های جهان:
تفاوت خیلی ظریفی بین آرزوی دموکراسی و آرزوی نابودی اسلام وجود دارد. خیلی سخت است که به کسی که میخواهد دموکراسی را زورچپان بکند(بر خلاف کسی که آرزوی نابودی اسلام را دارد) لقب دیکتاتور داد. دموکراسی یکی از طرفهای بازی نیست، قاعده ی بازی است و حاکم شدنش- به طور بالقوه- نه به نفع سروش است، نه شایگان، نه دوستدار. بلکه به همه ی آنها اجازه حضور در میدان را میدهد. در وافع حرف شایگان نه تنها شبیه حرف دوستدار نیست بلکه کاملا در خلاف جهت حرف اوست.
مشکل به زور متوسل شدن برای نیل به دموکراسی در دیکاتورمآب بودن آن نیست، در غیرعملی بودن آن است.

دوست عزیزم علی شجاعی! چگونه می تون دموکراسی را به زور فالب کرد؟ آیا این دیکتاتوریک نیست؟ راهی جز رسیدن خود مردم یک جامعه به دموکراسی وجود ندارد و این از طریق جهانی شدن دموکراسی شدنی است نه به قول شایگان به زور دموکرات کردن مردم در کشورهای غیر دموکراتیک. به هر حال از التفات شما ممنون

1.دموكراسي اصلا امر پيچيده اي نيست. بيشتر از هرچيزي شبيه قوانين راهنمايي و رانندگي است. يعني رعايت آنها براي اين كه خيابانها گره ي كور نخورند(دوام بياورند) ضروري است. ديكتاتوري مثلا مثل اين مي ماند كه كسي(مستقيم يا غيرمستقيم) همه را ملزم كند پژو سوار شوند يا بنز سوار شوند يا اتوبوس سوارشوند. ولي اين كه همه را ‹‹مجبور›› كنند قوانين رانندگي را رعايت كنند اصلا رنگي از ديكتاتوري ندارد. البته اگر براي راننده ها قوانين نهادينه شده باشد و احتياجي به زور نباشد احتمالاً حفظ آن راحت تر است. ولي اين دليل نمي شود كه قوه ي قهريه اي براي مجبور كردن راننده ها به ايست پشت چراغ قرمز نباشد.
2. اين راه حل جهاني شدن دموكراسي چطوري ميخواهد بالفعل شود؟ چه كسي تضمين كرده است كه جهاني كردن دموكراسي الزاما عاري از زور خواهد بود؟ جهاني كردن اقتصاد كه مثلاً اين همه دارد با دموكراسي پيش ميرود كه همه اش زورچپان است. حالا خود جهاني كردن دموكراسي. . . .

من عرض ام این است که به هر حال نهایتا این مردم اند که باید به دموکراسی تن بدهند و آن را کالایی در خور پذیرش بیابند. جهانی کردن دموکراسی هم از طریق آموزش و هم چنین تحت فشار قرار دادن حکومت های دیکتاتور ممکن است ضمنا در کشورهای مذهبی روشنفکران دینی که سعی می کنند به متدینان بقبولانند که دموکراسی با مذهب تنافی ندارد، نقش ممی دارند. نهایتا طرفداران دموکرات کردن کشورهای جهان سوم از طریق روز باید مراد خود از زور و مصادیق عینی آن را مشخص کنند و الا این کلام با این کلیت و عمومیت اش مصداقی از تئوریزه کردن دیکتاتوری خواهد بود.

سلام
کاش متن به سخنان آقای دوستدار لینک می دادی و ما را خمار نمی کردی. چون اولا گفته اید "نقل بمضمون" ، ثانیا در اینترنت که ابر متن ساختن از معجزات کریمه اش می باشد، حیف است که خواننده را از این امکان محروم و ادعای خود را معلق کنیم به اما و اگر و....
متن کلام او را بگذار کنار متن خودت و به خواننده فرصت بده که خود قضاوت کند . دوران روی عن ..... گذشته است و هایپر تکست اینترنت جای همه ی محدثین را گرفته است.
پس لطفا عجله کن در ارجاع به آدرس، وگرنه من حقیر از صقحاتت دل چرکین می شوم.
هم نوع دوستدار تو و آرامش دوستدار و.....

سلام کاش به سخنان آقای دوستدار لینک می دادی و ما را خمار نمی کردی. چون اولا گفته اید "نقل بمضمون" ، ثانیا در اینترنت که ابر متن ساختن از معجزات کریمه اش می باشد، حیف است که خواننده را از این امکان محروم و ادعای خود را معلق کنیم به اما و اگر و.... متن کلام او را بگذار کنار متن خودت و به خواننده فرصت بده که خود قضاوت کند . دوران روی عن ..... گذشته است و هایپر تکست اینترنت جای همه ی محدثین را گرفته است. پس لطفا عجله کن در ارجاع به آدرس، وگرنه من حقیر از صقحاتت دل چرکین می شوم.

شایگان می گوید که دموکراسی شرط لازم برای حضورو بقای لایه های مختلف، متضاد و گاه متناقض آگاهی امروزین بشر است ولی این که آیا دموکراسی را می شود زورچپان کرد یا نه ،من ندیدم که شایگان چیزی در این باره گفته باشد. اگر شما دیدید ما را هم خبر کنید.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)